با تو رفتم...
با تو رفتم بی تو باز آمدم
از سر کوی او، دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو، دل دیوانه
چه بگویم،با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن
تو ای ناکام، دل دیوانه
با غم دیرینه ام، به مزار سینه ام
بخواب آرام، دل دیوانه...
یلدا بی یلدا...
بخند...
هوس کردم بازم امشب زیر بارون و تو خیابون
به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه
آخه وقتی بارون میاد، رو صورت یه عاشق مثل من
حتی فرق اشک و بارون دیگه معلوم نمیشه
این عشق یک طرفه من رو کشونده تو خیابونو
نمیخوام توی این خلوت کسی دور و برم باشه
نه پلکام روی هم میرن، نه دست میکشم از گریه
نه میخوام بند بیاد بارون، نه چتری رو سرم باشه
امشب چشای من مثل
ابرای بهاره
نخند به حال من که حالم گریه داره
چرا گریم نمیتونه رو تو تاثیر بزاره؟
آره بخند! بخند که حالم خنده داره...
امشبم گذشت...
امشبم گذشت، من ندیدمت
چشم به راحتم، تا رسیدنت
دنبالت میام با یه چتر خیس
ردپای تو توی جاده نیست!
از کودوم مسیری رد شدی گلم؟!
بی تو هر نفس غصه می خورم
تو که راحتی!! من ازت جدام!!
همه چیزمی، چی ازت بخوام؟!
امشبم گذشت، من ندیدمت
چشم به راحتم، تا رسیدنت
امشبم گذشت، حال من بده!!
دل بریدنو یاد من نده...
دیوار بی در...
چقد باید تحمل کرد بیعشق مگه دنیا در و پیکر نداره
چشام کم سو شد ازبس گریه کردم نمیدونم کی از این خونه میرم
دارم میپوسم و چشم انتظارم دارم میمیرم و از رو نمیرم
هی سر به راهتر هی سر به زیرتر هی گوشه گیرتر
هر لحظه خستهتر هر لحظه تلختر هر لحظه پیرتر
دنیای من تویی، دنیا ولی میگن زندون مومنه
اخه چجوری از خیر تو بگذرم این غیر ممکنه
درست از اولین باری که رفتی درست از اولین باری که مردم
درست از اخرین برگی که باختی درست از اخرین دستی که بردم
درست از روز اول رفته بودی، همون روزی که من از دست رفتم
عزیزم عشق تو بن بست من بود، منم تا اخر بن بست رفتم
هی سر به راهتر هی سر به زیرتر هی گوشه گیرتر
هر لحظه خستهتر هر لحظه تلختر هر لحظه پیرتر
دنیای من تویی دنیا ولی میگن زندون مومنه
اخه چجوری از خیر تو بگذرم این غیر ممکنه...
سراب
سراب ردپای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی
تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم
یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم...
شهر
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست میگزم و آه میکشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو
بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخنهای سخت خویش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش در افکنم به همه رخت و پخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش...
دل می رود...
ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می
رود
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو،
در استخوانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی
ماند که خون، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با
کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان، من
زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود
برگشت یار
سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود
با آنهمه
بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می
رود
باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر
آسمانم می رود
شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می
روم، کز کف عنانم می رود
گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وین نیز
نتوانم که دل، با کاروانم می رود
صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار
من
گرچه نباشد کار کم، هر کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن، گویند
هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
سعدی فغان از دست
ما، لایق نبودی ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا، کار از فغانم می رود...
کوه (علی لهراسبی)
من این پایین نشستم سرد و بی روح
تو داری می رسی به قله ی کوه
داری هر لحظه از من دور می شی
ازم دل می کنی ، مجبور می شی
تا مه راه رو نپوشونده ، نگام کن
اگه رو قله سردت شد صدام کن
یه رنگ مرده از رنگین کمونم
من این پایین نمی تونم بمونم
خودم گفتم که تلخه روزگارت
منو بیرون بریز از کوله بارت
دلم می مرد و راه بغضو سد کرد
به خاطر خودت ، دستاتو رد کرد
برو بالاتر از اینی که هستی
تو بغض هر دوتامون رو شکستی
با چشم تر اگه تو مه بشینی
کسی شاید شبیه من ببینی
منم اونکه تو رو داده به مهتاب
کسی که روتو می پوشونه تو خواب
کسی که واسه دنیای تو کم نیست
می خوام یادم بره ، دست خودم نیست...
نظر