زیباترین مستند جهان زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات)
زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
:: دل می رود...
 

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود

با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می رود

صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار کم، هر کار از آنم می رود

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

سعدی فغان از دست ما، لایق نبودی ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا، کار از فغانم می رود




نوشته شده در شنبه 3 بهمن 1388 به قلم سجاد | لینک ثابت | 1 حرف دل
     
 
:: کوه (علی لهراسبی)
 

من این پایین نشستم سرد و بی روح 

تو داری می رسی به قله ی کوه 

داری هر لحظه از من دور می شی 

ازم دل می کنی ، مجبور می شی 

تا مه راه رو نپوشونده ، نگام کن 

اگه رو قله سردت شد صدام کن  

یه رنگ مرده از رنگین کمونم

من این پایین نمی تونم بمونم   

خودم گفتم که تلخه روزگارت 

منو بیرون بریز از کوله بارت 

دلم می مرد و راه بغضو سد کرد 

به خاطر خودت ، دستاتو رد کرد   

برو بالاتر از اینی که هستی 

تو بغض هر دوتامون رو شکستی   

با چشم تر اگه تو مه بشینی 

کسی شاید شبیه من ببینی   

منم اونکه تو رو داده به مهتاب 

کسی که روتو می پوشونه تو خواب  

کسی که واسه دنیای تو کم نیست  

می خوام یادم بره ، دست خودم نیست 




نوشته شده در سه شنبه 17 آذر 1388 به قلم سجاد | لینک ثابت | 1 حرف دل
     
 
:: باران
 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند 

مثل آسمانی که امشب می بارد.... 

و اینک باران 

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند 

و چشمانم را نوازش می دهد 

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم




نوشته شده در شنبه 7 آذر 1388 به قلم سجاد | لینک ثابت | 1 حرف دل
     
 
:: ستاره
 

دیر زمانی بود 

که در زیر آسمان تاریک تنهایی ام، 

کوله بار سنگین غم و اندوه خود را، 

بر دوش می کشیدم... 

لحظه ها به کندی می گذشت... 

تا اینکه... 

ستاره ای درخشیدن گرفت... 

در واژه نامه ی زندگی ام، 

غم و اندوه و تنهایی، 

جای خود را به واژه ی پر رنگ دوست داشتن دادند.. 

و حالا... 

با تو... 

در کنار تو... 

قدر تک تک لحظه های زندگی ام را می دانم... 

و کاش اینها رویا نباشد... 

و هنوز هم باور ندارم... 

این گونه تحولی را... 

حس می کنم 

فرشته ای هستی در قالب یک انسان...




نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد 1388 به قلم سجاد | لینک ثابت | 4 حرف دل
     
 
:: جزیره
 

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم

واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موج ها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یه روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو توو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید توو سینه

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی توو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم چشم به راحت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره

می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم

اما توو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم ...




نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین 1388 به قلم سجاد | لینک ثابت | 5 حرف دل
     
 
:: اشک های روز مبادا
 

کی میگه گریه قشنگه، حیف تو چشمات بباره

روی زخمای ترانه، مرحم اشکو بزاره

من باید گریه کنم من، نه تو که که بوته ی یاسی

طفلی چشمام که یه عمره، شدن از دست من عاصی

اشکاتو بزار برای، روزی که من دیگه نیستم

روزی که ردمو از هر کی بگیری میگه نیستم

چه تحملی چه صبری، وقتی از تو دور دورم

وقتی هیچ کی رو ندارم، که بشه سنگ صبورم

به خدا قسم شکستم، به خدا که پیر پیرم

سرنوشت ما همینه، تو بمونی من بمیرم

بغض فاصله شکسته، صورت ترانه خیسه

کاش می شد قصه ی ما رو، یکی از نو بنویسه

ماهی همیشه تشنم، توی این آب گلال آلود

بغضتو نشکن عزیزم، گریه سرنوشت من بود

نه تو اومدی نه بارون، هر چی چشم به جاده دوختم

توی هر راجی گریه ساز اشکامو فروختم




نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1387 به قلم سجاد | لینک ثابت | 5 حرف دل
     
 
:: گریه کن
 

گریه کن جدایها ما رو رها نمی کنن

آدما انگار برای ما دعا نمی کنن

گریه کن حالا حالا از هم باید جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم

به خدای آسمونمون گلایه می کنم

گریه کن واسه شبهایی که بدون هم بودیم

تنهایی ، برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک میشی روزهای خوب یادت میاد

گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزها زیاد

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد

گریه کن واسه همه ، واسه خودت ، برای من

توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه ، باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه ، فدای گریه کردنت




نوشته شده در جمعه 2 اسفند 1387 به قلم سجاد | لینک ثابت | 8 حرف دل
     
 
:: وقتی آمدی
 

در واژه های تو خاصیتی بود

از جنس ناب صداقت

صاف و زلال چو شبنم

پاک و نجیب چو مریم

وقتی که آمدی

من می شناختمت انگار !

چون سایه ای  که سالها همراه با من است

وقتی تو آمدی

بر آسمان مه گرفته ی تنهایی ام

نقش ستاره کشیدم

خود نیز باور نداشتم

این گونه پر شتاب

انبوه بی قراری خود را !

شاید حضور دل انگیزت

 کهنه حدیث نیم گمشده ام بود

ای از سلاله ی باران

نام تو را همواره

با نم نم مطهر باران

 بر برگ های خوش نگاره ی پاییزی

خواهم نوشت

با یاد تو

سرشارم از بهانه ی پرواز

لبریزم از لطافت حسی خوب

حسی غریب و پر از راز

حسی که از کلام نخستین

بی قصد و اراده

 با باوری لطیف، عجین بود

زود آشنای خوب و صمیمی !

بس دیر آمدی اما

پیدایش تو

پاداش سال های درازی

از تلخ کامی تنهایی بود

احساس می کنم

تو هدیه ی بزرگ خدایی




نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن 1387 به قلم سجاد | لینک ثابت | 8 حرف دل
     
 
:: ولنتاین
 

یادم نمیره بوی عطری که واست خریدم اون روز برفی

به جز اسم تو روی لبهای من اون روزها نبود دیگه حرفی

یادمه اون روز دستاتو آروم گذاشتی توی دستای من

گفتی بهترین روزهای زندگی یعنی روزهای با تو بودن

سوز برف دستاتو می لرزوند اما گرم گرم بود دل تو

اون روز هیچ کسی تو خیابون نبود به جز قلب من و تو

یادمه اون روز تو ازم پرسیدی تا کی عاشقم می مونی

من هم می گفتم همیشه عاشقم خودت اینو میدونی

اون روزها زود گذشت حالا بین ما فاصله زیاده

می خوام که بدونم کیه که قلبشو به قلب تو داده

حالا من به عشقت می رم تو اون خیابون و می شینم

می خوام که بدونی بعد این همه سال عاشق ترینم




نوشته شده در شنبه 19 بهمن 1387 به قلم سجاد | لینک ثابت | 11 حرف دل
     
 
:: کاش
 

ای کاش می شد فهمید 

 در دل آسمان چه می گذرد 

 که امشب با ناله ای بغض آلود 

 بر دیار این دل خسته اشک می ریزد




نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن 1387 به قلم سجاد | لینک ثابت | 12 حرف دل
     
 
LOVE STORY


منوی اصلی

صفحه نخست
عاشقانه های پیشین
پست الکترونیک




عاشقانه های پیشین

بهمن 1387
اسفند 1387
فروردین 1388
مرداد 1388
آذر 1388
بهمن 1388




دوستان عاشق

بچه های فیزیوتراپی شیراز
پرشین دیتا
عشق و زندگی
کتانه
دفتر عشق
دل نگار
کسب درآمد از اینترنت
روزگار صورتی
شب روان خیال
نوشته های سارا
واسه همه حتی شما
شب آرزوها
قلب سنگی
ستاره شب


امکانات

دوستان بازدید کننده : 11758

:Design By

Sajjad Sajjadi